تبليغاتX
تو توجه نکن! - طبق معمول...
طبق معمول...
نه دل ٬ نه دلیل ٬ نه تو !

به ابتدای افسانه که می رسم باز بچگی می کنم ...

 پس باز ... من ٬ تو ٬ دل و شاید کمی دلیل !

....................................................................................................................

بازم سلام.

طبق معمول باز شروع کردم نوشتن همه ئ حرفام.بازم تا صبح فکر کنم بیدار بمونم .

آخه دلم بد جوری بی تابی شو می کنه.آره بی تابیه عشقم(سپید).دلم خیلی واسش تنگ شده.انقدر تنگ شده که اگه ببینمش می پرمو می چسبم بهشو کلی بوسش می کنم.

آخ که دلم چه قدر هواشو کرده...

بازم رفتم توی گذشته.توی خاطره هامون...

ولی نه!!!

می ترسم دیگه...

اون که منو نمی خواد.

بی خیال برم بخوابم.باز نمی تونم بخوابم...

بازم کابوس؟؟؟

ولی نه راهشو پپیدا کردم.بیدار می مونمو به هرچی دوست دارم فکر می کنمو می نویسم مثله هرشب.کابوسم میره پی کارش.

اشکال نداره بزار بهم بگه روانیم.(آخه سپید همیشه بهم می گفت تو روانی)

یکی بهش بگه آره خانوم  من روانیم.دیوونه ئ دیوونه.دیوونه ئ خودتم سپید.

می فهمــــــــــــــــی؟؟؟

دیوونه ی تو .   توی نامرد.    توی بی معرفت.   توی بی وفا.   توی.........

تویی که با اون دل سنگیت عشقه منو ندیدی.دوست داشتنه منو ندیدی.

تویی که منو همیشه له کردی.

ولی فدای سرت.من که همیشه دوست دارم...

میدونم تو هم عاشقی...عاشقه یکی دیگه ...آره به خاطره عشقت منو له کردی.

خوب توم عاشقی دیگه.میدونم واسه همین دیگه پاپیچت نمی شم.دیگه مزاحمت نمی شم.

قوله قول...

خیلی خستم.

ای کاش منم عشقم دوستم داشت و با هم می موندیم.

خدا ازمن شاکی نشی بازم ازت سوال دارم...

خدایا چرا؟؟؟

خــــــــــــــــدا چرا کسی که من عاشقشم عاشقه یکی دیگست؟؟؟

مرسی خدا.بازم منتظر جوابتم خدا مثله همیشه...

راستی خدا جـــــون دیگه هم کفر نمی گم.قوله قول

خدا توم قول بده مواظبه عشقم(سپید) باشی.

خدایــــــــــا شکــــــــــــــــــــــرت......

+نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت1:24توسط دیوونه |